einprügeln
با چوب زدن، با خشونت آموختن، تحمیل کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas einprügeln)
با ضرب و شتم به داخل راندن یا وارد کردن.
- Die Soldaten prügelten die Demonstranten in die Gassen ein.سربازان با ضرب و شتم تظاهرکنندگان را به کوچهها راندند.
- Er wurde mit Gewalt in das Auto eingeprügelt.او را با خشونت به داخل ماشین انداختند.
2
jemandem etwas (Akkusativ)
با اصرار و فشار زیاد چیزی را به کسی آموختن یا تحمیل کردن (اغلب با لحنی منفی).
- Der Lehrer prügelte den Schülern die Regeln ein.معلم قوانین را با اصرار زیاد به دانشآموزان آموخت.
- Man kann Kindern nicht alles einprügeln, sie müssen auch selbst entdecken dürfen.نمیتوان همه چیز را با اجبار به کودکان آموخت، آنها باید اجازه داشته باشند خودشان کشف کنند.