فعل
مچاله کردن، له کردن، جا دادن با فشار
معانی و تعاریف einquetschen:
- چیزی را با فشار زیاد در جایی تنگ جا دادن یا له کردن
- (sich) با فشار در جایی تنگ جا گرفتن یا خود را بین چیزها فشار دادن
جملات نمونه برای einquetschen:
Ich habe mir den Finger in der Autotür ''eingequetscht''.
انگشتم را در درب ماشین مچاله کردم.
Er quetschte den großen Koffer in den kleinen Kofferraum ein.
او چمدان بزرگ را با فشار در صندوق عقب کوچک جا داد.
Ich habe mir den Finger in der Autotür eingequetscht.
انگشتم را لای در ماشین له کردم.