einrammen
به شدت وارد کردن، کوبیدن (در زمین)، با ضربه شدید رد شدن از (مانند مانع)
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas einrammen)
چیزی را با ضربه زدن محکم در زمین، دیوار یا سطح دیگری فرو کردن.
- Der Bagger rammte den Pfahl tief in den Boden ein.بیل مکانیکی تیرک را عمیقاً در زمین فرو کرد.
- Das Auto rammte die Mauer ein.ماشین به دیوار کوبید و آن را فرو ریخت.
2
Akkusativ + in + Akkusativ
(مجازی) چیزی (مانند ایده، قانون یا عادت) را با اصرار زیاد یا به زور در ذهن کسی فرو کردن یا جا انداختن.
- Der Lehrer versuchte, die Regeln den Schülern einzurämmen.معلم سعی کرد قوانین را به زور به دانشآموزان بقبولاند.
- Manche Verkäufer rammen ihre Produkte dem Kunden auf.برخی فروشندگان محصولات خود را به مشتری تحمیل میکنند.