einrammen

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌramən/
Worttrennung: ein·ram·men
فعل

به شدت وارد کردن، کوبیدن (در زمین)، با ضربه شدید رد شدن از (مانند مانع)

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas einrammen)

چیزی را با ضربه زدن محکم در زمین، دیوار یا سطح دیگری فرو کردن.

  • Der Bagger rammte den Pfahl tief in den Boden ein.بیل مکانیکی تیرک را عمیقاً در زمین فرو کرد.
  • Das Auto rammte die Mauer ein.ماشین به دیوار کوبید و آن را فرو ریخت.
2 Akkusativ + in + Akkusativ

(مجازی) چیزی (مانند ایده، قانون یا عادت) را با اصرار زیاد یا به زور در ذهن کسی فرو کردن یا جا انداختن.

  • Der Lehrer versuchte, die Regeln den Schülern einzurämmen.معلم سعی کرد قوانین را به زور به دانش‌آموزان بقبولاند.
  • Manche Verkäufer rammen ihre Produkte dem Kunden auf.برخی فروشندگان محصولات خود را به مشتری تحمیل می‌کنند.