einreden

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌʁeːdn̩/
Wortzerlegung: ein·re·den
فعل

تلقین کردن، قانع کردن، مدام صحبت کردن سر کسی

Bedeutungen

1 jemandem (Dativ) + etwas (Akkusativ) + einreden

مطلبی را با تکرار مداوم به کسی تلقین کردن یا تحمیل نمودن

  • Lass dir von niemandem einreden, dass du das nicht kannst!اجازه نده کسی به تو تلقین کند که نمی‌توانی این کار را انجام دهی!
  • Sie hat ihm eingeredet, dass er Schuld an dem Unfall sei.او به او تلقین کرد که مقصر آن تصادف او بوده است.
2 sich (Dativ) + etwas (Akkusativ) + einreden

چیزی نادرست یا خیالی را به خود تلقین کردن

  • Er redet sich ein, dass alles wieder gut wird.او به خودش تلقین می‌کند که همه چیز دوباره درست خواهد شد.
  • Ich habe mir eingeredet, keine Angst zu haben.من به خودم تلقین کردم که ترسی ندارم.
3 auf + Akkusativ + einreden

پشت سر هم و بدون وقفه با کسی صحبت کردن برای متقاعد ساختن (einreden auf)

  • Alle redeten gleichzeitig auf ihn ein, um ihn zu überzeugen.همه هم‌زمان سر او خراب شدند و حرف می‌زدند تا متقاعدش کنند.