einsacken
فرو رفتن (در چیزی نرم)، فرو نشست کردن، جمع کردن (پول یا جایزه)
Beispiele
- Belinda ''ist'' in den knietiefen Schnee ''eingesackt.بلیندا در برف تا زانو فرو رفت.
- Die alten Häuser ''sind eingesackt.خانههای قدیمی فرو نشست کردهاند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را در جیب یا کیسه گذاشتن، به جیب زدن.
- Er hat das Wechselgeld schnell eingesackt.او پول خرد را سریع به جیب زد.
- Die Kinder sackten die Süßigkeiten ein.بچهها شیرینیها را در کیسه ریختند.
2
Akkusativ
چیزی را به سرعت یا به راحتی به دست آوردن، تصاحب کردن (گاهی با مفهوم منفی).
- Sie hat den ersten Preis eingesackt.او جایزه اول را از آن خود کرد.
- Der Dieb sackte die Beute ein und floh.دزد غنیمت را برداشت و فرار کرد.