einsagen
تقلب رساندن، پچپچ کردن جواب، تلقین کردن
Bedeutungen
1
Dativ (jemandem) + Akkusativ (etwas)
پاسخ یا متن را به آرامی به کسی گفتن تا او بگویند یا بنویسد (تقلب رساندن در امتحان یا راهنمایی بازیگر)
- Er versuchte, seinem Sitznachbarn die Lösung einzusagen.او سعی کرد جواب را به همکلاسی کنارش رسانده (تقلب دهد).
- Der Souffleur sagte dem Schauspieler den vergessen Text ein.فوتور متن فراموششده را به بازیگر یادآوری کرد (پچپچ کرد).
2
Dativ (jemandem) + Akkusativ (etwas)
فکر، نظر یا سخنی را به کسی تلقین کردن
- Man hat ihm diese Worte genau eingesagt.این کلمات دقیقاً به او تلقین شده بود.
- Lass dir von niemandem etwas einsagen!اجازه نده کسی چیزی را به تو تلقین کند!