فعل
روشن کردن (دستگاه)، دخالت کردن (در یک موضوع)
معانی و تعاریف einschalten:
- دستگاهی را روشن کردن، به برق وصل کردن یا فعال کردن.
- کسی یا چیزی را در یک فرآیند، موضوع یا مشکل دخیل کردن یا وارد کردن.
جملات نمونه برای einschalten:
Man brauchte nur eine Zigarette zu rauchen, um die Warnanlage ''einzuschalten.''
فقط لازم بود یک سیگار روشن کنی تا سیستم هشدار را «فعال کنی».
Nach dem Zwischenfall musste ''sich'' doch die Polizei ''einschalten.''
بعد از آن حادثه، پلیس مجبور شد «دخالت کند».
„Routinemäßig ''schaltet sich'' nach Havarien die Bundesstelle für Seeunfalluntersuchung ''ein.''“
«پس از حوادث، اداره فدرال بررسی سوانح دریایی به طور معمول «وارد عمل میشود».»