فعل
داخل کردن، جادادن، گذاشتن میان دو چیز
معانی و تعاریف einschieben:
- چیزی را بین دو چیز دیگر قرار دادن یا وارد کردن
- چیزی را به طور موقت یا اضافی به یک برنامه، متن یا بحث اضافه کردن
جملات نمونه برای einschieben:
Jetzt vorsichtig die Kassette ''einschieben.''
اکنون کاست را با احتیاط داخل کنید.
Das Objekt wird zwischen Grundverb und Präposition ''eingeschoben.''
این شیء بین فعل اصلی و پیشوند قرار میگیرد (گنجانده میشود).
„Einen Arzttermin ''einschieben'', ohne zu spät ins Büro zu kommen.“
«گنجاندن یک قرار ملاقات پزشکی بدون اینکه دیر به دفتر کار برسید.»