einschleimen

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌʃlaɪ̯mən/
Wortzerlegung: ein·schlei·men
فعل

خود را در دل کسی جا کردن، چاپلوسی کردن

Beispiele

  • Ich weiß ganz genau, dass du dich gerade bei mir ''einzuschleimen'' versuchst, und dein Glück ist es, dass ich auf so was stehe.من کاملاً می‌دانم که تو در حال تلاش برای جا کردن خودت در دل من هستی، و خوش‌شانسی تو این است که من از چنین چیزهایی خوشم می‌آید.

Bedeutungen

1 sich + bei + Dativ

با چاپلوسی، تملق و رفتار متظاهرانه سعی در جلب محبت یا منفعت از کسی کردن (اغلب با بار منفی).

  • Er versucht, sich beim Chef einzuschleimen, um eine Beförderung zu bekommen.او سعی می‌کند با چاپلوسی خود را در دل رئیس جا کند تا ترفیع بگیرد.
  • Sie schleimt sich immer bei den Lehrern ein, um gute Noten zu bekommen.او همیشه با معلم‌ها خود شیرینی می‌کند تا نمرات خوب بگیرد.