einschlichten
مرتب کردن، جا دادن، چیدن (در انبار یا قفسه)
Beispiele
- Wenn ihr die Ware fertig ''eingeschlichtet'' habt, könnt ihr Feierabend machen.وقتی کالاها را کاملاً مرتب کردید، میتوانید کار را تمام کنید.
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden/etwas) / zwischen + Dativ
برای حل و فصل یک اختلاف یا درگیری بین دو یا چند نفر یا گروه، با صحبت کردن با هر دو طرف و کمک به آنها برای رسیدن به توافق.
- Der Richter versuchte, den Streit zwischen den Parteien einzuschlichten.قاضی تلاش کرد تا اختلاف بین طرفین را میانجیگری کند.
- Sie schlichtete den Konflikt zwischen ihren streitenden Freunden ein.او درگیری بین دوستان دعواکننده خود را آشتی داد.