einschmeißen

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌʃmaɪ̯sn̩/
Worttrennung: ein·schmei·ßen
فعل

پرتاب کردن و شکستن، انداختن و خراب کردن؛ خوردن (قرص)

Bedeutungen

1 Akkusativ (etwas einschmeißen)

عامیانه: پرتاب کردن چیزی به درون و شکستن یا خراب کردن آن (مثلاً انداختن سنگ به داخل پنجره).

  • Die wütenden Demonstranten warfen Steine und schmissen die Fensterscheiben ein.معترضان خشمگین سنگ پرتاب کردند و شیشه‌های پنجره را شکستند.
  • Er warf die leere Flasche in den Mülleimer und schmiss sie fast ein.او بطری خالی را داخل سطل زباله انداخت و تقریباً آن را خراب کرد.
2 Akkusativ (etwas einschmeißen)

عامیانه: مصرف کردن یا خوردن چیزی (مانند قرص، دارو یا الکل).

  • Ich muss gleich eine Tablette gegen die Kopfschmerzen einschmeißen.من باید فوراً یک قرص برای سردرد بخورم.
  • Nach der langen Reise schmissen sie sich erstmal ein paar Bier ein.آنها پس از سفر طولانی، ابتدا چند آبجو نوشیدند.
3 Akkusativ (etwas einschmeißen)

عامیانه: شروع کردن یا به راه انداختن چیزی (مانند یک مهمانی، یک دور نوشیدنی یا یک فعالیت).

  • Lass uns heute Abend eine kleine Party einschmeißen!بیا امشب یک مهمانی کوچک راه بیندازیم!
  • Er schmiss eine Runde Getränke für alle im Pub.او یک دور نوشیدنی برای همه در میخانه سفارش داد.