einschnappen
قفل شدن، گیر کردن، دلخور شدن، رنجیدن
Beispiele
- Ein Schrei, die Sperrkette ''schnappt ein''.صدایی شنیده شد، قفل در گیر کرد.
Bedeutungen
1
intransitiv
با یک صدای کلیک یا تقه در جای خود قرار گرفتن و قفل شدن.
- Die Tür schnappte leise ein, als sie zufiel.وقتی در بسته شد، به آرامی قفل شد.
- Der Riegel muss richtig einschnappen, damit die Kiste sicher ist.قفل باید درست جا بیفتد تا جعبه ایمن باشد.
2
intransitiv
(عامیانه) ناگهان عصبانی شدن، از کوره در رفتن، دلخور شدن.
- Er schnappte sofort ein, als ich ihn kritisierte.وقتی از او انتقاد کردم، بلافاصله عصبانی شد.
- Sei vorsichtig, sie schnappt schnell ein, wenn man sie ärgert.مراقب باش، او وقتی اذیتش کنی سریع از کوره در میرود.