فعل
نفوذ کردن (آب، مایعات)، به تدریج وارد شدن، رخنه کردن
معانی و تعاریف einsickern:
- (مایعات) به آرامی نفوذ کردن، تراوش کردن، به داخل چکه کردن
- (اطلاعات، ایدهها) به تدریج شناخته شدن، منتشر شدن، نفوذ کردن (استعاری)
جملات نمونه برای einsickern:
Endlich regnet es, aber der Regen kann nicht in die Krume ''einsickern'', weil sie nach der Trockenheit steinhart ist.
بالاخره باران میبارد، اما باران نمیتواند در خاک "نفوذ کند" زیرا پس از خشکی مانند سنگ سفت شده است.
Im Laufe der Jahre waren nämlich Ehrgeizlinge und Karrieremacher in die Truppe ''eingesickert'' und dem musste man sich nun stellen.
در طول سالها، جاهطلبان و فرصتطلبها به گروه "نفوذ کرده" بودند و اکنون باید با آن روبرو میشد.
Das Wasser sickert langsam in den Boden ein.
آب به آرامی در خاک نفوذ میکند.