einsickerten
نفوذ کردند
Bedeutungen
1
in + Akkusativ
به صورت آهسته و تدریجی، غالباً ناخواسته یا نامحسوس، در چیزی نفوذ کردن یا وارد شدن؛ رخنه کردن (مایعات، گازها، ایدهها، تأثیرات).
- Das Gift begann langsam in das Grundwasser einzusickern.سم به آرامی شروع به نفوذ در آبهای زیرزمینی کرد.
- Die neuen Ideen der Aufklärung sickerten allmählich in die konservativen Kreise der Gesellschaft ein.ایدههای جدید عصر روشنگری به تدریج در محافل محافظهکار جامعه رخنه کرد.