einsitzen

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌzɪtsn̩/
Wortzerlegung: ein·sit·zen
فعل

زندانی بودن، حبس کشیدن؛ (چیزی را) با نشستن مکرر فرو بردن/جا انداختن

Beispiele

  • Hitler schrieb seine Programm- und Bekenntnisschrift im Gefängnis, wo er wegen des Putschversuchs vom November 1923 ''einsaß.هیتلر کتاب برنامه و اعترافات خود را در زندان نوشت، جایی که به دلیل تلاش برای کودتا در نوامبر ۱۹۲۳ «زندانی بود».

Bedeutungen

1 ohne Objekt / in + Dativ

در زندان بودن، حبس کشیدن، دوران محکومیت را سپری کردن

  • Er musste fünf Jahre wegen Betrugs einsitzen.او به دلیل کلاهبرداری مجبور شد پنج سال زندانی باشد.
  • Viele Häftlinge sitzen in diesem Gefängnis ein.بسیاری از زندانیان در این زندان حبس هستند.
2 sich

با نشستن زیاد، چیزی را گود کردن یا فرسوده کردن (مثلاً صندلی)

  • Der alte Sessel ist schon ganz eingesessen.صندلی قدیمی کاملاً گود شده است (از بس روی آن نشسته‌اند).
  • Man kann sich einen Stuhl einsitzen, wenn man zu lange darauf sitzt.اگر کسی بیش از حد روی صندلی بنشیند، می‌تواند آن را گود کند.