einsperren

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌʃpɛrən/
Wortzerlegung: ein·sper·ren
فعل

زندانی کردن، حبس کردن، محبوس کردن؛ (حیوان) در قفس کردن

Beispiele

  • Doch als sie sagte, was zu sagen war, wurde sie in eine Anstalt ''eingesperrt.اما وقتی او آنچه را که باید می‌گفت، گفت، او را در یک آسایشگاه زندانی کردند.
  • Wer hat die Katze in die Garage ''eingesperrt?چه کسی گربه را در گاراژ حبس کرده است؟
  • Der gehört ''eingesperrt!او باید زندانی شود!
  • Gedanken kann man nicht ''einsperren.افکار را نمی‌توان زندانی کرد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

کسی یا چیزی را در مکانی محبوس کردن، زندانی کردن

  • Der Hund wurde im Zwinger eingesperrt.سگ در لانه حبس شد.
  • Man hat den Dieb für zwei Jahre eingesperrt.دزد را به مدت دو سال زندانی کردند.