einsperren
زندانی کردن، حبس کردن، محبوس کردن؛ (حیوان) در قفس کردن
Beispiele
- Doch als sie sagte, was zu sagen war, wurde sie in eine Anstalt ''eingesperrt.اما وقتی او آنچه را که باید میگفت، گفت، او را در یک آسایشگاه زندانی کردند.
- Wer hat die Katze in die Garage ''eingesperrt?چه کسی گربه را در گاراژ حبس کرده است؟
- Der gehört ''eingesperrt!او باید زندانی شود!
- Gedanken kann man nicht ''einsperren.افکار را نمیتوان زندانی کرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی یا چیزی را در مکانی محبوس کردن، زندانی کردن
- Der Hund wurde im Zwinger eingesperrt.سگ در لانه حبس شد.
- Man hat den Dieb für zwei Jahre eingesperrt.دزد را به مدت دو سال زندانی کردند.