فعل
گرد و خاک گرفتن، غبارآلود شدن
معانی و تعاریف einstauben:
- خاک گرفتن، گرد و غبار گرفتن، پر از خاک شدن (معمولاً برای اشیاء)
- (چیزی را) با پودر/شکر پوشاندن، پودرپاشی کردن
جملات نمونه برای einstauben:
Die Bücher sind in den Regalen ''eingestaubt'', weil keiner sie herausgenommen und gelesen hat.
کتابها در قفسهها گرد و خاک گرفتهاند، چون کسی آنها را بیرون نیاورده و نخوانده است.
Die Gasexplosion hat die ganze Gegend ''eingestaubt''.
انفجار گاز کل منطقه را غبارآلود کرد.
Ich war auf dem Boden und habe mich völlig ''eingestaubt''.
روی زمین بودم و کاملاً گرد و خاکی شدم.