فعل
ضمانت کردن، مسئولیت چیزی را بر عهده گرفتن، وارد شدن (زمان)
معانی و تعاریف einstehen:
- برای کسی یا چیزی ضمانت کردن، مسئولیت چیزی را بر عهده گرفتن
- (قدیمی یا رسمی) چیزی را پذیرفتن، اعتراف کردن
جملات نمونه برای einstehen:
Ich ''stehe'' dafür ''ein,'' dass der Kredit nicht faul ist.
من ضمانت میکنم که این وام بد نیست.
Das Mädchen ''stand'' dafür ''ein,'' dass sie die Fensterscheibe mit dem Stein zerstört hatte.
دختر مسئولیت شکستن شیشه پنجره با سنگ را بر عهده گرفت.
Er ''stand'' für die Rechnung seines Bruders ''ein.''
او مسئولیت صورتحساب برادرش را پذیرفت.