فعل
کوک کردن، همراهی کردن، همرای شدن
معانی و تعاریف einstimmen:
- همصدا شدن، همراهی کردن (در آواز خواندن)
- موافق بودن با، همنظر بودن با
- آماده کردن (کسی را برای چیزی)، خود را آماده کردن، هماهنگ کردن
جملات نمونه برای einstimmen:
Die Geiger ''stimmen'' ihre Instrumente ''ein''.
نوازندگان سازهای خود را کوک میکنند.
Wir sollten jetzt endlich in den Chor mit ''einstimmen.''
ما اکنون باید بالاخره در این همسرایی همراه شویم.
Lassen Sie bitte, gleichsam um ''einzustimmen,'' die folgenden suggestiven Aussagen auf sich einwirken.
لطفاً اجازه دهید، به نوعی برای هماهنگی، جملات القایی زیر روی شما تأثیر بگذارند.