eintönig

Aussprache: /aɪ̯nˈtøːnɪç/
Worttrennung: ein·tö·nig
صفت

یکنواخت، خسته‌کننده، ملال‌آور

Bedeutungen

1

فاقد تنوع، تکراری و در نتیجه خسته‌کننده یا ملال‌آور.

  • Die Arbeit im Büro war sehr eintönig und langweilig.کار در دفتر بسیار یکنواخت و خسته‌کننده بود.
  • Sein Vortrag war so eintönig, dass viele Zuhörer einschliefen.ارائه‌اش آنقدر یکنواخت بود که بسیاری از شنوندگان به خواب رفتند.
  • Das Geräusch des Regens auf dem Dach war eintönig, aber beruhigend.صدای باران روی سقف یکنواخت اما آرامش‌بخش بود.
2

فاقد تغییرات یا تفاوت‌های قابل توجه در صدا یا لحن (در مورد صدا یا موسیقی).

  • Die Stimme des Sprechers war monoton und eintönig.صدای گوینده یکنواخت و فاقد تنوع بود.
  • Ein eintöniges Lied kann schnell langweilig werden.یک آهنگ یکنواخت می‌تواند به سرعت خسته‌کننده شود.
  • Er sprach mit einer eintönigen Stimme, ohne Emotionen zu zeigen.او با صدایی یکنواخت و بدون نشان دادن هیچ احساسی صحبت کرد.