eintrüben
کدر کردن، تیره کردن؛ (رابطه، جو، وضعیت) را بدتر کردن
Beispiele
- Der feine Sand des Meeresbodens ''würde'' aufgewirbelt werden und über einen langen Zeitraum das Wasser ''eintrüben.شنهای ریز کف دریا به هم میخورند و آب را برای مدت طولانی کدر میکنند.
- Das wieder rosige Konjunkturbild ''wird'' allerdings vom Handwerk stark ''eingetrübt.با این حال، تصویر خوب رونق اقتصادی به شدت توسط صنعتگران تیره شده است.
Bedeutungen
1
intransitiv
(آب، هوا) تیره/کدر/ابری شدن (بدون مفعول)
- Das Wetter trübt sich langsam ein.هوا کمکم ابری میشود.
- Das Wasser im Teich hat sich eingetrübt.آب حوض کدر شده است.
2
intransitiv
(وضعیت، چشمانداز) تیره و تار شدن، بدتر شدن (مجازی، بدون مفعول)
- Die wirtschaftliche Lage trübt sich ein.وضعیت اقتصادی تیره و تار میشود (بدتر میشود).
- Seine Hoffnungen haben sich eingetrübt.امیدهای او تیره و تار شدهاند.
3
Akkusativ
(چیزی را) تیره/کدر کردن (با مفعول، کمتر رایج)
- Eine schlechte Nachricht kann die Stimmung eintrüben.یک خبر بد میتواند حال و هوا را تیره کند.
- Die Wolken trübten den Himmel ein.ابرها آسمان را تیره کردند.