eintrichtern
به زور به کسی یاد دادن، به خورد کسی دادن
Beispiele
- Seine Mutter ''trichterte'' ihm den Stoff ''ein.مادرش مطالب را به زور به خورد او داد.
- Die Freundinnen ''trichterten'' ihr Alkohol ''ein.دوستانش الکل را به خورد او دادند.
Bedeutungen
1
jemandem (Dativ) etwas (Akkusativ)
چیزی (معمولاً دانش یا اطلاعات) را با تکرار زیاد یا به زور به کسی یاد دادن یا تلقین کردن.
- Der Lehrer versuchte, den Schülern die Grammatik einzutrichtern.معلم سعی کرد گرامر را به زور به دانشآموزان یاد بدهد.
- Man kann Kindern nicht einfach Wissen eintrichtern, sie müssen es selbst entdecken.نمیتوان صرفاً دانش را به کودکان تلقین کرد، آنها باید خودشان آن را کشف کنند.
2
jemandem (Dativ) etwas (Akkusativ)
به زور به کسی غذا یا مایعات خوراندن (معنای تحتاللفظی و کمتر رایج).
- Dem kranken Kind musste die Medizin eingetrichtert werden.دارو باید به زور به کودک بیمار خورانده میشد.
- Er trichterte dem Welpen die Milch ein, da er nicht selbst trinken wollte.او شیر را به زور به توله سگ خوراند، چون خودش نمیخواست بنوشد.