einwecken

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌvɛkən/
Wortzerlegung: ein·we·cken
فعل

کنسرو کردن، در شیشه نگه داشتن (میوه و سبزیجات)

Beispiele

  • Dieses Jahr haben wir viel Obst ''eingeweckt.امسال میوه زیادی کنسرو کرده‌ایم.

Bedeutungen

1 Akkusativ

مواد غذایی (مانند میوه یا سبزیجات) را در شیشه کنسرو کردن تا برای مدت طولانی نگهداری شوند

  • Wir haben die Kirschen eingeweckt, um sie im Winter zu genießen.ما گیلاس‌ها را کنسرو کردیم تا در زمستان از آنها لذت ببریم.
  • Meine Oma weckt jedes Jahr Gemüse und Obst aus dem Garten ein.مادربزرگم هر سال سبزیجات و میوه‌های باغ را کنسرو می‌کند.