einwerben
جذب کردن (پول، کمک مالی)، جمعآوری کردن (کمک)
Beispiele
- Seit der Gründung des Komitees Mitte Mai ''sei'' ‚schon ein kleiner Betrag‘ ''eingeworben worden,'' erklärte Geschäftsführer Stefan Bott bei der gestrigen Vorstellung des Programms.مدیر عامل استفان بوت در معرفی برنامه دیروز توضیح داد که از زمان تأسیس کمیته در اواسط ماه مه، 'مبلغ کمی' جذب شده است.
Bedeutungen
1
Akkusativ
پول، کمک مالی، حمایت یا منابع دیگر را از طریق درخواست یا فعالیتهای مشابه جمعآوری یا جذب کردن
- Die Universität konnte viele Spenden einwerben.دانشگاه توانست کمکهای مالی زیادی جذب کند.
- Er hat erfolgreich neue Projekte einwerben können.او توانست با موفقیت پروژههای جدیدی را جذب کند.