فعل
موافقت کردن، رضایت دادن
معانی و تعاریف einwilligen:
- به چیزی رضایت دادن، موافقت کردن، اجازه دادن
- (بدون حرف اضافه) موافقت کردن، رضایت دادن
جملات نمونه برای einwilligen:
Nach mehrstündigen Verhandlungen ''willigte'' der Unterhändler endlich ''ein.''
پس از ساعتها مذاکره، مذاکرهکننده بالاخره موافقت کرد.
„Die LKA-Ermittler ''willigten ein.''“
«بازرسان LKA موافقت کردند.»
Sie willigte in den Vorschlag ein.
او با پیشنهاد موافقت کرد.