einwinkeln

Aussprache: /ˈaɪ̯nvɪŋkl̩n/
Wortzerlegung: ein·win·keln
فعل

خم کردن به داخل (مفصل)

Beispiele

  • Bei dieser Übung sollen Sie beide Arme in den Ellenbogen ''einwinkeln'' und sie, während Sie einatmen, kurz anspannen.در این تمرین باید هر دو بازو را در آرنج خم کنید و هنگام نفس کشیدن، آن‌ها را برای لحظه‌ای منقبض کنید.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را در یک زاویه یا گوشه قرار دادن، به سمت داخل زاویه دادن

  • Er musste das Regal genau in die Ecke einwinkeln.او مجبور شد قفسه را دقیقاً در گوشه قرار دهد.
  • Die Möbel wurden so eingewinkelt, dass sie den Raum optimal nutzten.مبلمان طوری در زاویه قرار داده شدند که از فضا بهینه استفاده کنند.