einziehen
اسبابکشی کردن به، وصول کردن (پول)، ضبط کردن، جمع کردن، جذب شدن (مایع)
Bedeutungen
1
in + Akkusativ
به خانه یا مکان جدیدی نقل مکان کردن و در آن مستقر شدن (با فعل کمکی sein).
- Wir ziehen nächste Woche in unsere neue Wohnung ein.ما هفته آینده به آپارتمان جدیدمان اسبابکشی میکنیم.
- Wann seid ihr in dieses Haus eingezogen?شما کی به این خانه نقل مکان کردید؟
2
intransitiv (in + Akkusativ)
نفوذ کردن، جذب شدن یا فرورفتن (پوماد، مایع، رنگ - با فعل کمکی sein).
- Die Salbe zieht schnell in die Haut ein.پماد به سرعت جذب پوست میشود.
- Die Farbe zieht tief in das Holz ein.رنگ عمیقاً به درون چوب نفوذ میکند.
3
Akkusativ
جمعآوری کردن یا وصول کردن (پول، مالیات، بدهی - با فعل کمکی haben).
- Die Bank zieht die monatlichen Raten automatisch ein.بانک اقساط ماهانه را به صورت خودکار وصول میکند.
- Der Staat zieht Steuern von den Bürgern ein.دولت از شهروندان مالیات جمعآوری میکند.
4
Akkusativ
ضبط کردن یا مصادره کردن (گواهینامه، گذرنامه، مدارک - با فعل کمکی haben).
- Die Polizei hat seinen Führerschein eingezogen.پلیس گواهینامه رانندگی او را ضبط کرد.
- Falschgeld wird sofort eingezogen.پو لهای تقلبی بلافاصله مصادره میشوند.
5
Akkusativ
چیزی را به داخل کشیدن یا جمع کردن (مانند پنجه، شکم، بادبان - با فعل کمکی haben).
- Zieh den Bauch ein!شکمت را بده داخل!
- Die Katze zieht ihre Krallen ein, wenn sie spielt.گربه وقتی بازی میکند، پنجههایش را جمع میکند.
6
Akkusativ (zum Wehrdienst)
فراخواندن یا احضار کردن به خدمت سربازی (با فعل کمکی haben).
- Er wurde mit 18 Jahren zum Militärdienst eingezogen.او در ۱۸ سالگی به خدمت سربازی احضار شد.