einzubürgern
تابعیت دادن، شهروند کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
اعطای تابعیت و حقوق شهروندی به یک فرد خارجی توسط دولت؛ همچنین به معنای جا انداختن و پذیراندن یک مفهوم، عادت یا رفتار در جامعه.
- Die Regierung plant, die Verfahren zur Einbürgerung von qualifizierten Fachkräften zu vereinfachen.دولت قصد دارد رویههای اعطای تابعیت به متخصصان واجد شرایط را سادهسازی کند.
- Es dauert oft Jahre, bis sich neue soziale Normen in einer Gesellschaft vollständig eingebürgert haben.اغلب سالها طول میکشد تا هنجارهای اجتماعی جدید به طور کامل در یک جامعه جا بیفتند.