einzudämmern
کاهیدن، محدود کردن
Bedeutungen
1
به تدریج کاهش یافتن یا فروکش کردن شدت یک پدیده منفی مانند بحران، خطر، یا احساسات شدید، به طوری که دیگر تهدیدآمیز یا غالب نباشد.
- Nachdem die ersten Hilfemaßnahmen ergriffen wurden, begann die akute Krise langsam einzudämmern.پس از اتخاذ اولین اقدامات کمکی، بحران حاد به آرامی شروع به فروکش کردن کرد.
- Die anfängliche Empörung über den Skandal dämmerte allmählich ein, als neue Informationen ans Licht kamen.خشم اولیه نسبت به رسوایی، با آشکار شدن اطلاعات جدید، به تدریج فروکش کرد.