einzufädeln
نخ کردن، وارد کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
وارد کردن یک رشته (نخ، سیم، کابل) از درون یک سوراخ یا حلقه، اغلب با دقت و ظرافت.
- Der Uhrmacher musste den feinen Draht durch das winzige Loch des Zahnrads einfädeln.ساعتساز مجبور بود سیم ظریف را از درون سوراخ کوچک چرخدنده رد کند.
- Die Weberin fädelte die Kettefäden sorgfältig in den Webstuhl ein, bevor sie mit dem eigentlichen Weben begann.بافنده نخهای چله را با دقت در دستگاه بافندگی نخ کرد، پیش از آنکه بافت اصلی را آغاز کند.