einzufädelnden
در حال وارد کردن (نخ به سوزن، یا چیزی به چیزی)
Bedeutungen
1
Akkusativ (bei direktem Objekt)
به صورت مجازی یا استعاری، در حال وارد کردن یک عنصر به یک ساختار یا فرآیند پیچیده، یا در حال سازماندهی و پیش بردن یک طرح یا مذاکره. این واژه میتواند به عنوان صفت یا قید برای توصیف کسی یا چیزی که در حال انجام این عمل است، به کار رود.
- Der Diplomat hatte die schwierige Aufgabe, die verschiedenen Parteien in ein einfädelndes Gespräch zu bringen.دیپلمات وظیفه دشواری داشت تا طرفهای مختلف را وارد یک گفتگوی سازماندهنده کند.
- Mit seiner einfädelnden Art gelang es ihm, die Verhandlungen erfolgreich abzuschließen.با روش سازماندهنده خود، او موفق شد مذاکرات را با موفقیت به پایان برساند.