einzufädelnden

Aussprache: /ˈaɪ̯nt͡suˌfɛːdl̩ndən/
Worttrennung: ein·zu·fä·deln·den
Dekliniertes Gerundivum

در حال وارد کردن (نخ به سوزن، یا چیزی به چیزی)

Bedeutungen

1 Akkusativ (bei direktem Objekt)

به صورت مجازی یا استعاری، در حال وارد کردن یک عنصر به یک ساختار یا فرآیند پیچیده، یا در حال سازماندهی و پیش بردن یک طرح یا مذاکره. این واژه می‌تواند به عنوان صفت یا قید برای توصیف کسی یا چیزی که در حال انجام این عمل است، به کار رود.

  • Der Diplomat hatte die schwierige Aufgabe, die verschiedenen Parteien in ein einfädelndes Gespräch zu bringen.دیپلمات وظیفه دشواری داشت تا طرف‌های مختلف را وارد یک گفتگوی سازمان‌دهنده کند.
  • Mit seiner einfädelnden Art gelang es ihm, die Verhandlungen erfolgreich abzuschließen.با روش سازمان‌دهنده خود، او موفق شد مذاکرات را با موفقیت به پایان برساند.