einzuflößen
تزریق کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (مفعول مستقیم)
به تدریج و با ظرافت القا کردن یا تزریق کردن یک ایده، احساس یا مفهوم در ذهن یا روح کسی، اغلب به صورت غیرمستقیم یا با نفوذ.
- Der Autor versuchte, seinen Lesern eine subtile Kritik an der Gesellschaft einzuflößen.نویسنده تلاش کرد تا نقدی ظریف بر جامعه را به تدریج در ذهن خوانندگانش القا کند.
- Man musste dem jungen Thronfolger die Prinzipien der Staatsführung behutsam einflößen.میبایست اصول اداره مملکت را با احتیاط به ولیعهد جوان میآموختند و در او نهادینه میکردند.