einzufließen
تزریق شدن، وارد شدن، نفوذ کردن
Bedeutungen
1
in etwas (Akkusativ) einzufließen
به صورت مجازی یا واقعی به درون چیزی سرازیر شدن یا وارد شدن، مانند ورود یک رودخانه به دریا یا ورود یک ایده به یک بحث (با ساختار zu).
- Es ist wichtig, dass neue wissenschaftliche Erkenntnisse in die Lehre einzufließen.این مهم است که یافتههای علمی جدید در آموزش لحاظ شوند.
- Der Plan sieht vor, dass die Gelder schrittweise in das Projekt einzufließen haben.این طرح پیشبینی میکند که وجوه باید به تدریج وارد پروژه شوند.
2
in etwas (Akkusativ) einzufließen
تحت تاثیر قرار گرفتن از یک عامل خارجی یا در نظر گرفتن آن در یک فرآیند تصمیمگیری یا تحلیل (با ساختار zu).
- Die ethischen Erwägungen dürfen bei der Entwicklung neuer Technologien nicht außer Acht gelassen werden, sondern müssen mit einzufließen.ملاحظات اخلاقی نباید در توسعه فناوریهای جدید نادیده گرفته شوند، بلکه باید در نظر گرفته شوند.
- Die Meinung der Stakeholder soll in die strategische Ausrichtung des Unternehmens einzufließen.نظر ذینفعان باید در جهتگیری استراتژیک شرکت لحاظ گردد.