einzugrätschen
وسط حرف پریدن، دخالت کردن، تکل زدن
Bedeutungen
1
in + Akkusativ (در بحث/فعالیت)
به طور ناگهانی و اغلب نامطلوب در یک مکالمه، بحث یا فعالیت دخالت کردن، مانع شدن یا حرف کسی را قطع کردن.
- Es ist unhöflich, jemandem bei der Erzählung seiner Geschichte einzugrätschen.میان حرف کسی هنگام تعریف داستانش پریدن بیادبانه است.
- Der Manager versuchte, in die Verhandlungen einzugrätschen, aber die Parteien ließen ihn nicht.مدیر سعی کرد در مذاکرات دخالت کند، اما طرفین اجازه ندادند.