einzulöffeln

Aussprache: /aɪ̯nt͡suˌlœfl̩n/
Worttrennung: ein·zu·löf·feln
Erweiterter Infinitiv

با قاشق خوردن (مصدر با zu)

Bedeutungen

1 Akkusativ

خوردن غذا، به ویژه مایعات یا غذاهای نرم، با استفاده از قاشق.

  • Nach der Operation musste er die Suppe langsam und vorsichtig einlöffeln.پس از عمل جراحی، او مجبور بود سوپ را آهسته و با احتیاط با قاشق بخورد.
  • Die Kinder löffelten begeistert das Eis, das ihre Großmutter gemacht hatte.بچه‌ها با اشتیاق بستنی‌ای را که مادربزرگشان درست کرده بود، با قاشق می‌خوردند.
2 Akkusativ

به صورت تدریجی و بدون مقاومت پذیرفتن یا جذب کردن اطلاعات، ایده‌ها یا مفاهیم پیچیده.

  • Die Studierenden mussten die komplexen Theorien des Philosophen regelrecht einlöffeln.دانشجویان مجبور بودند نظریه‌های پیچیده فیلسوف را به معنای واقعی کلمه قورت دهند (جذب کنند).
  • Er hat sich die propagandistischen Botschaften des Regimes unkritisch eingelöffelt.او پیام‌های تبلیغاتی رژیم را بدون نقد پذیرفت (جذب کرد).