einzuscheißen
گند زدن، خراب کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
به شدت کثیف کردن یا آلوده کردن چیزی، اغلب با مواد دفعی یا کثافت؛ کاربرد بسیار عامیانه و توهینآمیز.
- Der Hund hat das ganze Wohnzimmer eingeshissen, als er vor Angst zitterte.سگ کل اتاق نشیمن را کثیف کرد وقتی از ترس میلرزید.
- Er hat seine Uniform beim ersten Einsatz komplett eingeshissen und musste sie wechseln.او یونیفرم خود را در اولین مأموریت کاملاً کثیف کرد و مجبور شد آن را عوض کند.