einzuschnüren
بستن (با بند)، تنگ کردن (لباس)، خفه کردن (احساسات)
Bedeutungen
1
Akkusativ
بستن چیزی با بند، طناب یا تسمه به گونهای که محکم شود یا تنگ گردد.
- Der Bergsteiger schnürte seine Stiefel fest ein, um den eisigen Gipfel zu erklimmen.کوهنورد چکمههایش را محکم بست تا قله یخی را فتح کند.
- Sie musste den Korsett enger einschnüren, um eine schlankere Silhouette zu erzielen.او مجبور بود کرست را تنگتر ببندد تا اندامی لاغرتر به دست آورد.
2
Akkusativ
محدود کردن یا تنگ کردن دامنه، گستره یا امکانات چیزی به صورت مجازی یا استعاری.
- Die neuen Regulierungen drohen, die unternehmerische Freiheit weiter einzuschnüren.مقررات جدید تهدید میکنند که آزادی کارآفرینی را بیشتر محدود سازند.
- Die politische Situation schnürt dem diplomatischen Dialog die Luft ab.وضعیت سیاسی، نفس گفتگوی دیپلماتیک را گرفته است.