einzustürzen

Aussprache: /ˈaɪ̯nt͡suːˌʃtʏʁt͡sən/
Worttrennung: ein·zu·stür·zen
Erweiterter Infinitiv

فروریختن

Bedeutungen

1 kein Akkusativ

از هم پاشیدن ناگهانی و کامل یک سازه فیزیکی به دلیل نقص ساختاری، فرسودگی یا عوامل خارجی؛ یا به صورت مجازی، از بین رفتن کامل یک سیستم، نظم، یا امیدواری.

  • Nach dem Erdbeben drohte das marode Gebäude einzustürzen und musste evakuiert werden.پس از زلزله، ساختمان فرسوده تهدید به فرو ریختن می‌کرد و مجبور به تخلیه شد.
  • Die wirtschaftliche Krise führte dazu, dass das fragile politische System des Landes einzustürzen begann.بحران اقتصادی باعث شد که نظام سیاسی شکننده کشور شروع به فروپاشی کند.