eisfrei

Aussprache: /ˈaɪ̯sˌfʁaɪ̯/
Worttrennung: eis·frei
صفت

بدون یخ، عاری از یخ

Bedeutungen

1

عاری از یخ؛ چیزی که یخ نزده یا یخ آن برطرف شده است. معمولاً برای آب‌ها، بنادر یا سطوح به کار می‌رود.

  • Dank des milden Winters blieb der See den ganzen Sommer über eisfrei.به لطف زمستان ملایم، دریاچه در تمام طول تابستان بدون یخ باقی ماند.
  • Der Hafen ist auch im Winter meistens eisfrei.بندر حتی در زمستان نیز بیشتر اوقات عاری از یخ است.
  • Die Schiffe konnten dank des eisfreien Kanals problemlos passieren.کشتی‌ها به لطف کانال بدون یخ توانستند به راحتی عبور کنند.