elefantös

Aussprache: /ˌeləfanˈtøːs/
Worttrennung: ele·fan·tös
صفت

فیل‌گونه، عظیم، بزرگ و سنگین، باشکوه

Bedeutungen

1

بسیار بزرگ، سنگین و حجیم، شبیه به فیل.

  • Das neue Gebäude ist wirklich elefantös.ساختمان جدید واقعاً عظیم است.
  • Er trug eine elefantöse Last auf seinem Rücken.او بار سنگینی را بر پشت خود حمل می‌کرد.
  • Die elefantöse Statue dominierte den Platz.مجسمه عظیم‌الجثه بر میدان تسلط داشت.
2

باشکوه، پر زرق و برق و چشمگیر، اما گاهی با بار معنایی منفی به دلیل اغراق یا سنگینی.

  • Die Feier war etwas zu elefantös für meinen Geschmack.جشن کمی بیش از حد پر زرق و برق بود برای سلیقه من.
  • Sein elefantöser Auftritt sorgte für Aufsehen.حضور پر زرق و برق او باعث جلب توجه شد.
  • Die elefantöse Dekoration wirkte fast erdrückend.دکوراسیون عظیم و پر زرق و برق تقریباً خفقان‌آور به نظر می‌رسید.