elektrisieren

Aussprache: /ɛlɛktʁiˈziːʁən/
Wortzerlegung: elek·tri·sie·ren
فعل

برق‌دار کردن، الکتریسیته دادن؛ (مجازاً) هیجان‌زده کردن، به وجد آوردن

Beispiele

  • Die Samen wurden vor der Aussaat ''elektrisiert'' und in einen der Zuführung von Elektricität unterworfenen Boden gesät.“ (1911)دانه‌ها قبل از کاشت برق‌دار شدند و در خاکی که تحت تأثیر الکتریسیته قرار گرفته بود، کاشته شدند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را با برق شارژ کردن یا از طریق برق به حرکت درآوردن.

  • Der Blitzschlag elektrisierte den Zaun.صاعقه حصار را برق‌دار کرد.
  • Man kann Wasser elektrisieren, um es in Wasserstoff und Sauerstoff zu zerlegen.می‌توان آب را برق‌دار کرد تا آن را به هیدروژن و اکسیژن تجزیه کرد.
2 Akkusativ

کسی را به شدت هیجان‌زده یا تحت تأثیر قرار دادن.

  • Die Rede des Politikers elektrisierte die Menge.سخنرانی سیاستمدار جمعیت را به هیجان آورد.
  • Seine neue Idee elektrisierte das gesamte Team.ایده جدید او کل تیم را هیجان‌زده کرد.