mitempfinden
همدردی کردن، همدلی داشتن، در احساس دیگری شریک بودن
Bedeutungen
1
mit + Dativ mitempfinden / etwas (Akkusativ) mitempfinden
احساسات، غم یا شادی شخص دیگری را عمیقاً حس کردن و با او همدردی نمودن.
- Ich kann deinen Schmerz gut mitempfinden.من میتوانم درد تو را به خوبی درک کنم و با تو همدردی کنم.
- Sie empfand tiefes Mitgefühl mit den Opfern der Katastrophe.او با قربانیان فاجعه عمیقاً همدردی میکرد.
2
etwas (Akkusativ) mitempfinden
در شور و هیجان یا شادی دیگران شریک بودن و همان حس را داشتن.
- Wir mitempfinden den Erfolg unseres Teams mit großer Freude.ما موفقیت تیممان را با شادی فراوان احساس میکنیم و در آن شریک هستیم.
- Er konnte die Begeisterung seiner Freunde für das Konzert gut mitempfinden.او میتوانست هیجان دوستانش را برای کنسرت درک کند.