empfinden
احساس کردن، حس کردن، تلقی کردن
Bedeutungen
1
etwas (Akkusativ) empfinden
احساسات عاطفی یا حسهای جسمی را عمیقاً درک کردن و در وجود خود حس نمودن
- Er empfindet große Freude über die Nachricht.او از این خبر شادی زیادی احساس میکند.
- Ich empfinde Kälte, obwohl es warm ist.من احساس سرما میکنم، با اینکه هوا گرم است.
2
etwas (Akkusativ) als + Akkusativ/Adjektiv empfinden
چیزی را به گونهای خاص تلقی کردن یا برداشت داشتن از آن
- Sie empfindet seine Bemerkung als Beleidigung.او اظهار نظر او را توهین تلقی میکند.
- Wie empfinden Sie die aktuelle politische Lage?شما وضعیت سیاسی فعلی را چگونه درک میکنید؟
3
etwas (Akkusativ) für + Akkusativ empfinden
نسبت به کسی یا چیزی حس خاصی (مثل عشق، نفرت، احترام) داشتن
- Ich empfinde tiefe Zuneigung für sie.من احساس علاقه عمیقی نسبت به او دارم.
- Er empfindet nichts mehr für seine alte Heimat.او دیگر هیچ حسی نسبت به زادگاه قدیمیاش ندارد.