emporheben
به سمت بالا بلند کردن، (ادبی/مجازی) مقام دادن
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به سمت بالا افراشتن یا بلند کردن (فرم ادبی)
- Der Sieger hob die Trophäe stolz empor.برنده جام را با افتخار به سمت بالا بلند کرد.
- Er hob die Arme gen Himmel empor.او دستانش را به سمت آسمان بالا برد.
2
Akkusativ (+ in + Akkusativ)
(ادبی/مجازی) کسی را به مقام و مرتبهای والاتر رساندن یا روح او را اعتلا بخشیدن
- Man wollte ihn durch diese Tat in den Adelsstand emporheben.میخواستند با این کار او را به مقام اشرافیت برکشند.
- Die Musik konnte die Zuhörer geistig emporheben.موسیقی توانست شنوندگان را از نظر روحی اعتلا بخشد.