emporheben

Aussprache: /ɛmˈpoːɐ̯ˌheːbn̩/
Wortzerlegung: em·por·he·ben
فعل

به سمت بالا بلند کردن، (ادبی/مجازی) مقام دادن

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را به سمت بالا افراشتن یا بلند کردن (فرم ادبی)

  • Der Sieger hob die Trophäe stolz empor.برنده جام را با افتخار به سمت بالا بلند کرد.
  • Er hob die Arme gen Himmel empor.او دستانش را به سمت آسمان بالا برد.
2 Akkusativ (+ in + Akkusativ)

(ادبی/مجازی) کسی را به مقام و مرتبه‌ای والاتر رساندن یا روح او را اعتلا بخشیدن

  • Man wollte ihn durch diese Tat in den Adelsstand emporheben.می‌خواستند با این کار او را به مقام اشرافیت برکشند.
  • Die Musik konnte die Zuhörer geistig emporheben.موسیقی توانست شنوندگان را از نظر روحی اعتلا بخشد.