encanaillieren
با افراد طبقه پایینتر معاشرت کردن، خود را با آنها قاطی کردن
Beispiele
- ›Lieber?‹ brummte er. ›Lieber will ich ''mich'' unter die Bauern melieren und ''encanaillieren'', als unter Menschen nobler Klasse ihr Narr sein! […]‹عزیزم؟» خرناس کشید. «ترجیح میدهم خودم را بین دهقانان بیندازم و با آنها قاطی کنم تا اینکه در میان افراد طبقه اشرافی دلقک آنها باشم! [...]
Bedeutungen
1
sich + (mit + Dativ)
(قدیمی یا ادبی) خود را با افراد یا محیطهای فرومایه یا بیارزش معاشرت دادن و در نتیجه اعتبار یا جایگاه اجتماعی خود را پایین آوردن.
- Er hatte Angst, sich durch solche Gesellschaft zu encanaillieren.او میترسید که با چنین معاشرتی خود را پست کند.
- Man sagte, sie encanailliere sich mit Künstlern und Bohemiens.میگفتند او خود را با هنرمندان و بوهمیها معاشرت میدهد (و اعتبارش را پایین میآورد).