encanaillieren

Aussprache: /ãkaˈjaɪ̯liːrən/
Wortzerlegung: en·ca·nail·lie·ren
فعل

با افراد طبقه پایین‌تر معاشرت کردن، خود را با آن‌ها قاطی کردن

Beispiele

  • ›Lieber?‹ brummte er. ›Lieber will ich ''mich'' unter die Bauern melieren und ''encanaillieren'', als unter Menschen nobler Klasse ihr Narr sein! […]‹عزیزم؟» خرناس کشید. «ترجیح می‌دهم خودم را بین دهقانان بیندازم و با آن‌ها قاطی کنم تا اینکه در میان افراد طبقه اشرافی دلقک آن‌ها باشم! [...]

Bedeutungen

1 sich + (mit + Dativ)

(قدیمی یا ادبی) خود را با افراد یا محیط‌های فرومایه یا بی‌ارزش معاشرت دادن و در نتیجه اعتبار یا جایگاه اجتماعی خود را پایین آوردن.

  • Er hatte Angst, sich durch solche Gesellschaft zu encanaillieren.او می‌ترسید که با چنین معاشرتی خود را پست کند.
  • Man sagte, sie encanailliere sich mit Künstlern und Bohemiens.می‌گفتند او خود را با هنرمندان و بوهمی‌ها معاشرت می‌دهد (و اعتبارش را پایین می‌آورد).