entbehren
بیبهره بودن، تحمل کردنِ نداشتن، محروم بودن
Bedeutungen
1
Akkusativ
محروم بودن از چیزی، فاقد چیزی بودن، بدون چیزی سر کردن
- Diese Aussage entbehrt jeder Grundlage.این اظهارنظر فاقد هرگونه مبنایی است.
- Ich kann diese Unterstützung nicht entbehren.من نمیتوانم بدون این حمایت سر کنم (از این حمایت محروم باشم).