entblößt

Aussprache: /ɛntˈbløːst/
Worttrennung: ent·blößt
صفت

برهنه، عریان، آشکار

Bedeutungen

1

پوشیده نشده؛ بدون لباس؛ برهنه.

  • Er stand mit entblößtem Oberkörper im Regen.او با بالاتنه برهنه در باران ایستاده بود.
  • Die Kinder rannten mit entblößten Füßen über das Gras.بچه‌ها با پاهای برهنه روی چمن دویدند.
  • Nach dem Unfall war sein Arm entblößt und verletzt.بعد از تصادف، بازوی او برهنه و زخمی بود.
2

آشکار شده؛ بدون پوشش محافظ؛ در معرض دید.

  • Die Wurzeln des Baumes waren durch die Erosion entblößt.ریشه‌های درخت بر اثر فرسایش آشکار شده بودند.
  • Der Berg war im Winter kahl und entblößt.کوه در زمستان لخت و بی‌برگ بود.
  • Seine Gefühle waren nach der Enttäuschung völlig entblößt.احساسات او پس از ناامیدی کاملاً آشکار شده بود.