entblößt
برهنه، عریان، آشکار
Bedeutungen
1
پوشیده نشده؛ بدون لباس؛ برهنه.
- Er stand mit entblößtem Oberkörper im Regen.او با بالاتنه برهنه در باران ایستاده بود.
- Die Kinder rannten mit entblößten Füßen über das Gras.بچهها با پاهای برهنه روی چمن دویدند.
- Nach dem Unfall war sein Arm entblößt und verletzt.بعد از تصادف، بازوی او برهنه و زخمی بود.
2
آشکار شده؛ بدون پوشش محافظ؛ در معرض دید.
- Die Wurzeln des Baumes waren durch die Erosion entblößt.ریشههای درخت بر اثر فرسایش آشکار شده بودند.
- Der Berg war im Winter kahl und entblößt.کوه در زمستان لخت و بیبرگ بود.
- Seine Gefühle waren nach der Enttäuschung völlig entblößt.احساسات او پس از ناامیدی کاملاً آشکار شده بود.