entehren
بیحرمت کردن، بیآبرو کردن، هتک حیثیت کردن
Beispiele
- Tina ''hatte'' ihre Familie ''entehrt.تینا خانوادهاش را بیحرمت کرده بود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی یا چیزی را بیحرمت کردن، بیآبرو کردن، ننگین کردن
- Sein Verhalten hat die Familie entehrt.رفتار او خانواده را بیحرمت کرد.
- Er fühlte sich durch die Anschuldigungen entehrt.او با این اتهامات احساس بیحرمتی کرد.