entfärben
رنگزدایی کردن، بیرنگ کردن
Beispiele
- Es gab mal den Trend, Jeans mit Chlorbleichmitteln zu ''entfärben.زمانی مد بود که شلوار جین را با سفیدکنندههای کلر "رنگزدایی میکردند".
- Dieser Essig, der angefangen hat sich zu ''entfärben,'' wird dann in eine andre Kufe gebracht.این سرکه که شروع به "بیرنگ شدن" کرده است، سپس به حوض دیگری منتقل میشود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
رنگ چیزی را از بین بردن، رنگزدایی کردن (متعدی)
- Das Bleichmittel hat die Wäsche entfärbt.ماده سفیدکننده لباسها را رنگزدایی کرده است.
- Manche Chemikalien können Stoffe entfärben.برخی مواد شیمیایی میتوانند پارچهها را رنگزدایی کنند.
2
sich
رنگ باختن، بیرنگ شدن (معمولاً به صورت بازتابی یا غیرمتعدی)
- Die Sonne hat die Vorhänge entfärbt.خورشید پردهها را رنگ باخته است.
- Mit der Zeit entfärben sich viele Stoffe.با گذشت زمان، بسیاری از پارچهها رنگ میبازند.